تبليغاتX
شرقی ها - دندانپزشکی 86 زاهدان

شرقی ها - دندانپزشکی 86 زاهدان

شرقی ها ... روزگذر بچه های دندونپزشکی 86 زاهدان

شب قدر

 

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

 

 در این شب حوادث یک سال تا شب قدر سال آینده اعم از زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت بندگان تقدیر می‌شود.

به پیامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزی را مسئلت كنم؟  فرمود: عافیت را

 

از دیدگاه قرآن کریم عظمت و شرافت این شب آن قدر والاست که خداوند می‌گوید: "و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟"

 ******************************

"  چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!

شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.


آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد.

سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،.... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما .... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اين شب سلام "  !

«دکتر علی شریعتی»

www.takmobile.org

خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 17:41  توسط عادل  | 

شب آرزوها...

امشب قلم هم برای به تصویر کشیدن راه ستاره،هوای آسمان به سرش می زند

قلم هم نای ماندن روی خطوط خسته را ندارد

به حرمت اشک های آرزو مندان،ایستاده در دستان من،ناله سر می دهد

به حرمت یک هزار روز و یک هزار شب این قدر

به حرمت یک ثانیه از فراغ زمین و این خاک

به حرمت خیسی ستاره در دریای متلاطم چشمانت

دل به قنوت ستاره بسپار

به قامت ماه بر خیز و

سر بر سجاده آسمان بگذار

دشت آرزوهایت را به گوشه ی بقچه ی براق این شب ببند

پشت سرش کاسه ای از ندبه و نیایش بریز

دست به چارقد ستاره ی چله پوش بکش و

از روی رود روان از رد اشک هایت،راهیش کن

بخوانش

به هزار نام و نامه ی خوانده نشده

به هزار سلام و سکوت صبح

بخوان و بگو:

یادت را بر روی بلند ترین بادها

روی بوم باران خورده چشمانم کشیدم

چشم که روی هم گذاشتم

یاد تو سر خورد

لب خشکیده ام،پی خیسی خاطرت

به ژرفای "الغوث" "الغوث" پناهنده شد.

.....................................................................................................

پی نوشت:


امشب ، میان اندوه تو و سوسوی ستاره و آسمان سرمه پوش

آنگاه که پی اجابتی ، سایه پوش سرود عشق شدی

آنگاه که به بزرگیش می خوانی

راه تو، از میان شهابی که باز، شراره ای به راه شیری می زند

می گذرد

سر بالا گیر و به حرمت هر چه می دانی بلند بخوانش

دعایی کن همه ی ما را که آرزو به دست، از این ستاره تا آن ستاره می دویم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 17:38  توسط حمید  | 

معجزه میکنه

 

دستگاه سفید کننده دندان | White Light |

دستگاه سفید کننده دندان

آيا دندان هايي زرد داريد و از خنديدن خجالت مي كشيد؟

آيا دوست داريد بخنديد و ديگران از خنديدن شما به خنده درآيند؟

آيا دوست داريد ديگر دندان هايتان زرد نباشد و به رنگ سفيد خالص درآيند؟

پس سفيدي دندانهايتان را از ما بخواهيد با دستگاه سفيد كننده دندان

 دستگاه سفید کننده دندان

جرات خنده را در شما چندين برابر خواهد شد...

بدون آسيب رساندن به دندان، تجمع پلاك ها را از بين مي برد

جذب فلورايد را در دندان ها افزايش مي دهد

باعث شادابي لثه ها مي شود از پوسيدگي دندان ها جلوگيري مي كند.

تركيب جديد اين فرآورده باعث جذب سريعتر فلورايد توسط

دندان ها و افزايش مقاومت ميناي دندان مي گردد.

قیمت : 18500 تومان

قیمت با 20% تخفیف این هفته : 14800 تومان



 دستگاه سفید کننده دندان


سيستم سفيد كننده دندان White Light

محصولي با كارايي بسيار عالي مي باشد كه شما مي توانيد آنرا به راحتي در منزل استفاده كنيد و در كوتاه ترين زمان به نتيجه مطلوب برسيد و دندانهايي درخشان و زيبا داشته باشيد

 دستگاه سفید کننده دندان

پك دستگاه سفید کننده دندان White Light شامل ابزار هاي زير مي باشد:
- چراغ سفيد كننده
- سر لرزشي
- قالبهاي پيشرفته دندان
- دفترچه راهنما و راز هاي زيبايي دندان!
- ژل سفيد كننده
- 2 عدد باطري Lithium CR2025

هزينه گزاف جهت جرم گيري دندان را در جيب خود بگذاريد و فقط كافيست

اين محصول ويژه را يكبار تجربه كنيد !!

ويژگي هاي برجسته اين محصول:
• سفيد كرده دندان ها تنها در عرض 10 دقيقه
• استفاده آسان و ايمن
• ماندگاري تاثير
• مناسب و بسيار عالي براي استفاده قبل از مهماني ها!

 دستگاه سفید کننده دندان

 

خب نظرتون راجع به این تبلیغ چیه؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 14:46  توسط عادل  | 

دعایم کنید....

به گمانم پدرم

نامم را از لای همان قران قدیمی روی طاقچه،

از میان سوره ی سفر ، انتخاب کرد

که اینگونه از هزاره ها

سر به سجاده راه می گذارم

به گمانم آمدنم قرین  اولین تپش های تب دار تابستان بود که

اینگونه آرمیده در آتشم

می خواهم بروم

بروم تا جانب دریا و چند خطی شعر از شوریدگی دریا بردارم

می خواهم بروم تا چند سبد ستاره ی نو از غفلت آسمان بچینم

نشانی از من اگر خواستید

چندی پهلوی پیله ی پروانه،

تا پر شدن حوصله گریه، اشک می ریزم

شاید روزی هم،

با چند سبد گریه،

پای گره های چادر گل دار مادرم نشینم

دعایم کنید

برای گامهای گلینم دعا کنید

برای دیدگان درد آلودم

برای آوارگی اشکهایم

برای آرزوی ستاره و

شکایت دریا

برای آرزوی پروانه دعا کنید

برای دعای مادرم که می گفت: ((گامهای رفتنت، از زادروز آمدنت، به جانب مشرق دریاهای دور بود))

دعا کنید

من می روم

ولی شما

برای پروانگی پیله دعا کنید.  

(حمید صالحی)


....................................................

در انزوای آرامش این شب های شکوهمند

برای آنها که سهمی از ستاره و آرزویی از آفتاب دارند،برای آنها که بالهایشان،به بن بست خاک فتاده است،

دعا کنید

(التماس دعا)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 20:45  توسط حمید  | 

گلچینی از جملات جالب و با مزه پ نه پ

رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده ... اومدم حسابشو برسی!
دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟!
پَ نه پَ گفتم دکتری ... یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟
پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تو تاکسی نشستم ... میگم آقا پیاده میشم ...
میگه نگه دارم ؟
پَ نه پَ چه کاریه ! ... خودمو پرت میکنم بیرون ... دیگه بالاخره شمام خسته شدی از صبح پشت فرمون !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دارم به خواهر زادم دیکته میگم ... رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط ؟!
پَ نه پَ بقیشو رو فرش بنویس !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه ...
میگه مگه خرابه ؟
پَ نه پَ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری‌های نر و مادتون کدومان ؟
میگه میخوای بخری ؟
پَ نه پَ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت ...
دوستم میگه اگه این کش پاره بشه می خوره زمین داغون می شه؟
پَ نه پَ می خوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پایان نامم تموم شده ... زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟
پَ نه پَ میخوام حمله کنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ماشن رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن ...
زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
پَ نه پَ بی ام و بقلی مال منه ! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه شـــ ـــورت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ماشینو دوبل پارک کردیم رفتیمو اومدیم میبینم یه برگه جریمه زیر برف پاکنه دوستم میگه جریمت کرده میگم پ ن پ برام یادداشت گذاشته اگه دفعه ای دیگه از این کارا بکنی به بابات میگم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


رفتم سوپر مارکت میگم یه نوشابه بزرگ بده ... میگه یعنی خانواده باشه ؟!
پَ نه پَ مجردم بود اشکالی نداره ... فقط محجوب باشه ... اهل نماز و روزه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دندونام ارتودنسی کردم ...
دوستم اومده میگه ارتودنسی کردی
پَ نه پَ واسه حفاظت بیشتر سیم خاردار کشیدم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم واسه ثبت نام رانندگی زَنه میگه واسه آموزش اومدین !؟؟!! گفتم پـَـَـ نــه پـَ

پول میدم که منو سوار ماشینتون کُنین بشینم رو پای راننده قان قان کُنم . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستم میگه امروز چندمه ؟
میگم یکم
میگه یکم مرداد ؟
پَ نه پَ امروز یکمه فروردینه ... عیدت مبارک عمو جون یه بوس بده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟
من دستمو بردم بالا.
استاد: میخوای جواب بدی؟
من: پــــَ نه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ساعت ١١ اومدم خونه مامانم ميگه الان اومدي؟ ميگم په نه! ٢ساعت پيش اومدم الان تكرارش داره پخش ميكنه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من یه نفر فقط تو تاکسیم، پولو دادم به راننده...
میگه: یه نفر؟
میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ 4تا حساب کن مشتری شیم!!


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم مامانم میگه میخوای بکشیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ،
میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سوسک اومده تواتاق دمپایی رودادم دوستم..میگه بزنمش؟؟؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش کنه تندتر بدوه !!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم سم بخرم واسه سوسک، یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـ ، میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به دستیارم میگم مریض اندو رو صدا کن بیاد تو,مریضه اومده میگه خانم دکتر بشینم؟پ ن پ وایستاده یه قر بده تا جو مطب عوض شه!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم دندون پزشکی بی حسی زد اومد دندونم رو بکشه دید دارم دست و پا میزنم.....میگه درد داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ دارم ذوق میکنم که بالاخره تو هم دکتر شدی.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دسکتاپم رو برج ایفل گذاشتم رفیقم میگه برج ایفله،میگم پـَـــ نــه پـَـــ عکس رادیو لوژی برج آزادیه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه، نوبت ما که میشه طرف میگه: شمام عسل میخواین!؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دو تا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوستم رفتیم دندون پزشکی..میگه دکتر.. آخرین دندونی که در میاد دندون عقله؟ دکتر گفت پـَـــ نــه پـَـــ دندون مصنوعیه {-7-}

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام به همگی

نماز و روزه هاتون قبول باشه

این مطلبو اتفاقی تو یه وبلاگ دانشجویی دیگه( olum-azmayeshgahi88.blogfa.com)دیدم و بعد از مدت ها یکمی خندیدم. تازه یاد وبلاگ خودمون افتادم....

میدونم برا خیلیا تکراریه ولی خوندنش خالی از لطف نیست. میتونید به panapa.ir هم سر بزنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:13  توسط عادل  | 

خاطرات یک دندانپزشک -پیرمرد ها بگویند سوسن

 

پیرمرد ها بگویند سوسن

فیروزه گل سرخی

دندانپزشک ها را دیر از یاد می بریم.لحظه ای که برای اولین بار روی صنذلی شان نشستسم،غریب بودن دستی که به دندانهایمان می خورد و آن ترس مبهم از دردی ناشناخته،دیر از یاد می رود.ما با آنها در لحظه عریان ترس رو به رو می شویمو همین است که ارتباط روحی خاصی میانمان برقرار می شود ؛انگار بی آنکه دیالوگی بین ما رد و بدل شود آنها را به  اسرارس راه داده ایم که کمتر کسی از آنها خبر دارد.خاطرات فیروزه گل سرخی در کنار همه جذابیت هایش، از این جهت دوست داشتنی است که یک بار ماجرا را از سر دیگرش می شنویم؛وقتی زیر دستشان نشسته این ، انها چه فکر می کنند؟

 

ریز و مچاله است،آن چنان مختصر که در زیر ملافه نازک دیده نمی شود.قفسه سینه اش تنها بخشی است که هنوز یک کمی فضا می گیرد.باقی ، پوست کش آمده و تیزی هایی است که زمانی مفصل بوده و الان کوره درد است.ذات الریه کرده است.سخت توی تخت افتاده و بچه ها و نوه های پرشمارش، نگران دورو برش هستند.مثل لشکرکشی علیه عزرائیل است.من نوه سه تا مانده به آخر هستم.حس خاصی ندارم.هنوز آن قدر جوانم که حتی مردن با تمام سنگینی اش تکانم نمی دهد.برای درک مردن باید کمی پاهای آدم به زمین چسبیده باشد.آن موقع من هنوز در هوا بودم و سبکبار......

باقی متن در ادامه مطلب..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:13  توسط حمید  | 

عبور....

شبانه از خواب بر می خیزی...سر بر زانو می گیری...روی خود خم می شوی...در خود فرو می روی...سکوت شب در تو فرو می رود و هر دو به عمق تاریکی شب می روید...از مرز خود عبور می کنی و به آسمان اندیشه می رسی....در کهکشان تفکراتت گم می شوی...به آنچه کرده ای و نکرده ای می اندیشی....به یاد دیروز و به امید امروز که ساعتی است ، چشم بر آن بسته ای .....چشمان بازت خواب رویای نادیده ی دیروز را می بیند...رویایی که تا ساعتی پیش ، تا قبل از بسته شدن پنجره چشمانت ، در حس حسرت واقعیت سوخته بودند....در پشت درهای تخیل ماندند و حال شعله هاشان ابر تفکراتت را بر بلندای آسمان سرت ایجاد کرده اند...به امروز می اندیشی و سپیده ..که سر خواهد زد و به صبح صادق ....و به فکر فردا که سفری در پیش است ..در مسیری سخت و صعب و عبوری از تنگنای تاریک این شب ...و عبوری....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 19:20  توسط حمید  | 

کاش می شد..

 کاش می شد این احساس را نوشت.....کاش می شد این حس را کشید....کاش می شد ، دست دراز کرد؛ انگشت کشید بر روی ابرها ، تا ابرها به شکل احساس تو ببارند....کاش می شد، کفشِ باد پوشید....روی ابرها قدم زد....تا شاید باران رد پای خاک خورده ات را از این زمین سرد پاک کند....کاش می شد...کاش می شد که رفت...رفت و رفت ، تا رسید به خورشید....(هرچه که باشد، خورشید از کوره ی داغ این دنیا، داغ تر نیست..هست؟)

کاش می شد قلم را روی این سطور نامنظم نهاد....چشمها را بست ....تا بلکه شمایلی از این روزهای در هم و بر هم ، بر این خطوط بی شکل، نگاشته شود.....تا شاید که ببینی در کجای این نقشه ی گنگ ، توی کدامین عرض و طول انسانی ، روزهای سخت خود را سپری می کنی؟

کاش می شد معادله ی چند مجهولی این تقاطع های ناممکن را توی ماشین حساب دلت حل می کردی ....کاش می شد ، جواب را به مغزت می فرستادی...تا بلکه این ذهن کوچک، از هنگ حساب و کتاب آدم ها ، خارج شود...

کاش می شد حساب آدمها را  هم به حساب همان چند صفر و یک ناقابل می سپردی، تا سپرده ها و قرض های آدمها روی دلت سنگینی نکنند...

کاش می شد تمام این حرفها را  به دست باد سپرد......به برگهای پیچک....به رنگین کمان ...و به قطرات باران......

کاش می شد ، قلم را به هوای باران خورده ی دلت بسپاری و کاغذت را خیس باران کنی....تا باز جریان جاری جوهر خشک قلمت....به حرکت درآید.....دلت را دریا می کردی ...شهری می ساختی و خانه ای....قلمی و کاغذی و چشم پر آبی....داستانی از برای دل نازکت....داستانی بدون طعم تلخ شکستن....درختانی با سایه های محبت و با میوه های آفتاب.....روزهایی به روشنی خوابهای کودکی که اکنون در بستر خویش خوابیده است.

 

کاش می شد..کاش می شد..."صفر" برخوردها را بست....:خط اعتباری" دوست داشتن را رایگان کرد....کاش می شد ....سیم ها را جمع کرد....قلبها را به شبکه ی طنین محبت وصل کرد...کاش می شد رد پای انسانیت را دنبال کرد....در کوچه پس کوچه ها، به دنبال بوی گل آدمیت بود.....باید در انتهای این کوچه ی غریب....در انزوای آخرین کوچ، به گل نور رسید....

 

روزها را باید ، با همین "کاش می شد" ها ، سپری کرد.....باید خود را به گونه ای از میان همه ی این برخوردها..تقاطع  ها...از سر تمام چهار راه های هیچ و پوچ بی گانگی ها جمع کرد...باید نشست..روی قالیچه  ی بالدار اندیشه ..دور شد از میان این همهمه ی خالی...باید نشست، نزدیک انبساط...جایی میان بی خودی و کشف.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:7  توسط حمید  | 

مردن امر ساده ایست....

 

بارانها ببارید....بادها بوزید...این بودن را نبودنی خوفناک فرا گرفته....این حرکت را سکونی ماندگار فرا گرفته...این قلب را، ترسی اسف بار فرا گرفته...این چشمها را پرده ی هولناک ابهام فرا گرفته.....این ذهن را زشتی خواب فرا گرفته....غبار زشت نامردمی هاست که فرونشسته بر قلب تک تک سلولهای خاکستری این ذهن های بی تلاطم.....غرور غرقه بودن در روزمرگی ها، زشتی این خواب هولناک را ، به روشنی لبخندهای تبلیغاتی فروخته ....

حرکتی بایسته است....در میان این قوم خاموش....در میان این فکرهای سر بسته...در میان این همه دهان باز که کلامی به جز حروف نامربوط رابطه های ضد ونقیض مردمان این سامان ، از آنها خارج نمی شود...

ابرها ! باز هم ببارید....تا شاید اندکی غبار این خستگی ، از تن کوفته ی جِرم کوچک من رهانیده شود...در میان این قوم که راه بر هم بسته اند...مهر بر دهان هم زده اند.....و شادیشان ، پایمال شدن حقی است ، که دارد هق هق می گرید.....زار می زند.....فرو ریزش دیوار بلند حرمت هاست....

روزها می آیند....ابرها می آیند...بارانها می بارند.....آسمان تیره است....((آسمانش را گرفته سخت در آغوش ، ابر با آن پوستین سرد نم ناکش....))

روزها می آیند.....اما خبری از خورشید پر فروغ روزهای بعد از باران نیست.....انگار این ابرها خیال رفتن ندارند....

باران می بارد....اما این قلبها هوای بارانی شدن ندارند.....خبری از نسیم دل انگیز عشق، بر جرعه جرعه ی خاک این قلبهای غبار گرفته نیست....

این روزهای بی خورشید،سزاوار نبودنند....که (1)"مردن امر ساده ایست....و از زندگی کردن بسیار آسان تر است.....تمام خفقان مرگ ، در مقابل یک شک، در مقابل یک حرص...در مقابل یک ترس، در مقابل یک کینه، در مقابل یک عشق هیچ است.....مردن امر ساده ایست و در مقابل خستگی زندگی ، چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم و دیگر هرگز باز نمی گردیم...."(1)


پی نوشت:

چند روزی است که دارم به رفتار چند استادمان می اندیشم، که دارند راحت و آسوده و بدون اندکی تفکر و یا اندکی عذاب وجدان، دانشجویی را به باد استهزا می گیرند....من اما کار خودم را می کنم...ابرو در هم می کشم...اخم می کنم....من به خنده های بی خودی نمی خندم...

1-از نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 7:0  توسط حمید  | 

کودکی

جوانمرد بر چرخ و فلک دنیا سوار بود؛ می چرخید و ذوق می کرد. می گردید و ذوق می کرد. بالا می رفت و ذوق می کرد. پایین می آمد و ذوق می ورزید.

گفتند: پایین بیا، ای مرد، برازنده نیست مردی و این همه ذوق، مردی و این همه شور و مردی و این همه کودکی.

جوانمرد تردید کرد، می خواست پایین بیاید، که خدا دستش را گرفت و گفت: همین جا بمان، دنیا چرخ و فلکی بزرگ است که تنها کودکان می توانند بر آن سوار شوند.

دیگران از این چرخ و فلک می هراسند و تنها در گوشه ای به تماشا نشسته اند.

و بدان! کسی که پیش ما مرد است، پیش مردم، کودک است و کسی که پیش مردم، مرد است، پیش ما نامرد!

****

جوانمرد خندید و کودکی را برگزید.


از کتاب "جوانمرد نام دیگر تو" عرفان نظر آهاری

من کتابای خانم نظر آهاری و مخصوصاً اینو خیلی دوست دارم.

از کسی شنیدم : "شاید شجاع ترین انسان ها بچه ها باشند"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 6:26  توسط عادل  |